|
|
|
|
هاروكی موراكامی / ترجمه: فرشید عطایی داستان یك خاله بیچاره
نمیدانم چرا یك خاله بیچاره در یك بعد از ظهر یكشنبه باید قلب مرا تسخیر كند. در آن حول و حوالی هیچ خاله بیچارهای دیده نمیشد
شنبه، 2 شهريور 1387
13:11:54
منبع:
بخش ترجمه سایت
|
|
ادامه ...
|
|
|
|
|
بکر یلدیز (Bekir Yildiz) ترجمه :جعفر سلیمانی کیا بدرانه(داستان کوتاه)
اول باد سیاهی وزید. وزش این باد روزها ادامه داشت. این باد سیاه، چیزهای سبک را برداشت و با خود برد و سر راهش هر چیزی را که زورش رسید؛ با خاک یکسان کرد. ...
دوشنبه، 14 دي 1388
12:57:35
منبع:
بخش ترجمه سایت ادب فارسی
|
|
ادامه ...
|
|
|
|
|
نوشته: امیل زولا/ ترجمه: محمود گودرزی میشوی بزرگ
يك روز بعدازظهر، زنگ تفريح ساعت چهار، مرا به گوشهاي از حياط كشيد. حالتي جدي داشت كه به دلم هراس انداخت. چرا كه ميشوي بزرگ، پسري بود قوي پنجه و من به هيچ قيمت حاضر نبودم كه او دشمنم باشد.
يکشنبه، 1 آذر 1388
13:03:12
منبع:
بخش داستان سایت
|
|
ادامه ...
|
|
|
|
|
صميم قوجاگوز / ترجمه:جعفر سلیمانی کیا غریبه(داستان کوتاه)
صميم قوجاگوز (Samim kocagoz) در فورية سال 1916 در تركيه به دنيا آمد. اولين مجموعه داستاناش در سال 1941 منتشر شد. اودر سال 1945 رمان «دو دروازة يك شهر» را نوشت. از معروفترين مجموعه داستانهاي كوتاه وي ميتوان، «عمو سام»، «پناهگاه» و «صخرة كنار جاده» و از مشهورترين رمانهايش «داستان مار»، «آخرين سرعت»، و «يك وجب خاك» را نام برد. مشخصة برجستة داستانهاي او، رويارويي دو نسل «پدران و فرزندان» با هر وضع تازه است. ...
شنبه، 16 آبان 1388
12:10:58
منبع:
بخش داستان خارجی سایت
|
|
ادامه ...
|
|
|
|
|
کونتین رینولدز / ترجمه:محد حیاتی رازی میان دو نفر
مونترال، شهري است بسيار بزرگ. ولي مثل همة شهرهاي بزرگ، چند خيابان بسيار كوچك دارد. خيابانهايي مثل پرينس ادوارد كه طولش به اندازه چهار خانه است و به بنبستي ختم ميشود. هيچكس به خوبيِ پيير دوپين1 خيابان پرينس ادوارد را نميشناخت. چون سي سال ميشد كه در اين خيابان براي خانوادهها شير ميبرد....
شنبه، 16 آبان 1388
12:07:07
منبع:
بخش داستان خارجی سایت
|
|
ادامه ...
|
|
| |