صد سال شعر عرب
قرن بيستم را ميتوان خلاصه تاريخ بشريت دانست؛ قرني كه تمام دستآوردهاي بشري اعم از فكر و هنر و صنعت و فنآوري به بار نشست، و فاصله انسان آغاز قرن با انسان پايان قرن فاصله زمين تا كره ماه شد. سرعت انتقال آدمي از پنجاه شصت كيلومتر در ساعت (با قطار) به ما فوق صوت (با هواپيما) رسيد و شتاب انتقال خبر از سال و ماه به ثانيه. براي نشان دادن اين شتاب همين مثال كافي است كه در سال 1821 زماني كه ناپلئون اول در جزيره سنت هلن درگذشت، اين خبر - عليرغم اهميت آن - دو ماه بعد به بندر مارسي رسيد و شش ماه طول كشيد تا مردم فرانسه از آن آگاه شدند. اين در حالي است كه اكنون خبرهاي پيش پا افتاده، براي رسيدن به گوش جهان فقط به ثانيهها نياز دارند.
بيداري جهاني در قرن بيستم، تمام ابعاد زندگي انسان را در برگرفت و مسائل كهن او را نيز مورد بازبيني و تكامل قرار داد.
دانشمندان به تاريخ و فلسفه و دين نگاه تازهاي انداختند و اين تجديدنظر در زمينه ادبيات نيز نمود بارزي يافت و تعاريف جديدي پيدا كرد.
به طوري كه ادبيات هزار و چند صد ساله مكتوبي كه در دسترس مخاطبان قرار دارد، دستخوش دگرگوني شد و رفته رفته جامهاي از جنس ديگر پوشيد و خطابهاي تازهاي را پديد آورد.
انسان قرن بيستم، در منطقه ما، كه تاريخي ممتد از تعاملات بشري را پشت سر گذاشته و روزگاري پيشرو تمدنهاي جهاني بوده، و چندي نيز دنبالهرو، اكنون به تعادلي نسبي رسيده است و نقش مهم خود را در برابر بشريت به انجام ميرساند. بايد اعتراف كرد كه در تعاطي و تعامل ميان فرهنگها و تمدنها، شرق به دستامدهاي فكري و فرهنگي گذشته خود افتخار ميكند و جهان غرب به دستاوردهاي فكري و فنآوري كنوني خود، ادبيات نيز هميشه حامل پرسشها و خطابهاي فكري و فرهنگي و دغدغهها و دلمشغوليهاي نوع بشر است. اين مسئوليت ادبيات را بر آن ميدارد كه جامه هميشه نو شوندهاي را به تن كند تا حرفهايي را كه به نمايش ميگذارد دور از دسترس مخيله بشري نباشد. بر همين اساس، زماني كه خطابهاي فكري بشر شكل مدرني به خود گرفت ادبيات نيز خود را با اين خطاب هماهنگ ساخت و از جامه ديرينه خود كه سالياني دراز پوشيده بود بيرون آمد.
اكنون، شعر عرب بيشتر، و شعر ايران كمتر، لباس شعر اروپا را به تن دارد و هيچ عيبي هم ندارد زيرا غالب مردم ما و بسياري از مناطق پهناور جهان عرب جامه محلي خود را درآورده و كت و شلوار ميپوشند كه سوغاتي غربي است. شعر نيز به شكل مدرن خود يعني شعر نو و سپيد درآمده است. هر چند كه نبايد ناديده گرفت كه در جايجاي ادبيات قديم ما شعر بدون قالب عروضي هم ديده ميشود.
در سال 1914 هشتاد و پنج درصد كره زمين در اختيار اروپا و مستعمرات آن بود و كشور انگلستان با رقم 85/23 درصد بيشترين حجم خاك زمين را در تملك داشت. در آن روزگار ميان حكومت عثماني و اروپا بر سر سرزمينهاي عربنشين جنگ و دعوا بود. در آن گيرو دار كه شعر عرب در چند جبهه ميجنگيد، در يك جبهه سعي ميكرد تا با واژگان دخيل كه از زبانهاي تركي يا فرانسوي و انگليسي به زبان عربي هجوم آورده بود مبارزه كند؛ و از طرفي شاعران عرب در چند صد سال اخير رفتارهاي فردگرايانه در پيش گرفته بودند و شعر خود را در خدمت عزا و عروسي، مدح و قدح، فخرفروشيهاي فردي و عرض اندامهاي شعري، مبارزه طلبيهاي بلاغي و بياني و مسائلي از اين دست قرار داده بودند. آنان با آغاز قرن بيستم فردگرايي را رها ساخته و به سوي احساسات ملي و موضوعات مبتلا به جامعه و انسان فرو رفته در باتلاقهاي يوميه و غلتيده در شوون معاش، ارتقا دادند.
در آن روزگار ميان بيگانگان - اروپا و عثمانيها - بر سر سرزمينهاي عربي جنگ در گرفته بود. و در ميان عربها - با حضور روشنفكراني كه بيداري را تبليغ ميكردند و رهبراني كه انديشه زعامت در سر داشتند - رويارويي و تصادم در گرفته بود. در اين روز دريغ نميكردند تا بيداري شعر را به ميان جامعه ببرند. اما اين بيداري و «به روز شدن» چند خيز بلند لازم داشت تا به شكل امروزين خود در بيايد. ايستگاههاي مهمي را كه شعر عرب در قرن بيستم پشتسر گذاشته به طور اختصار از اين قرارند:
اول: انجمن قلم
در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، با بد شدن اوضاع اقتصادي و سياسي و اجتماعي سرزمين شام كه در سيطره حكومت عثماني بود، خانوادههاي بسياري از اين نقطه به قاره آمريكا مهاجرت كردند. تعدادي از جوانان اين خانوادهها كه به ادبيات و شعر گرايش داشتند با بهرهگيري از فرهنگ شرقي - عربي خود و غوطهوري در فرهنگ غربي - آمريكايي محل زيستشان، به ادبياتي متفاوت دست يافتند. آنان سپس مركزي را به نام «انجمن قلم» تأسيس كردند كه از نامداران اين انجمن ميتوان جبران خليل، ميخائيل نعيمه، ايليا ابوماضي، نسيب عريضه را نام برد. سرازير شدن اين ادبيات از دور دستها به سرزمينهاي عربي در آثار اديبان اين منطقه نيز تأثير گذاشت و دستمايه تحولات بعدي شد. آثار اعضاي اين انجمن به «ادبيات مهجر» شهرت يافت و اكنون پس از گذشت حدود هشتاد سال از درگذشت جبران خليل جبران (1931-1883) او تواناترين و نامآورترين شاعر عضو اين انجمن قلم به شمار ميآيد. جبران در سرودهاي مشهور، مولويوار، چنين آواز سر ميدهد:
ني را به من بده و خود آواز بخوان
زيرا كه آواز راز جاودانگيست
و ناله ني در روزگاران
و پس از پايان جهان، باقيست.
ني را به من بده و خود آواز بخوان
زيرا كه آواز آتش است و روشنايي
و ناله ني اشتياقيست
كه هيچگاه خاموشي نميپذيرد.
ني را به من بده و خود آواز بخوان
كه آواز زيباترين نيايشهاست
و ناله ني همچنان باقيست
پس از پايان زندگاني.
و در جايي ديگر از اين كتاب - منظومه كه در واقع تنها اثر منظوم
جبران به شمار ميآيد، چنين ميسرايد:
آيا تو چون من جنگل را به جاي كاخ برگزيدهاي؟
جويبارها را تعقيب كردهاي؟
از صخرهها بالا رفتهاي؟
تن خود را با عطر شستهاي؟
و با نور خشك كردهاي؟
آيا سپيد دم را در جامهايي از نسيم
چونان باده نوشيدهاي؟
آيا چون من شامگاه
ميان تاكستان نشستهاي
وقتي كه خوشههاي انگور
چون چلچراغ طلا بالاي سرت باشند؟
آيا شبانه چمن را زيرانداز
و آسمان را روانداز خود كردهاي
آيا بيخيال ديروز و فردا بودهاي؟
جبران اين سروده 203 بيتي را در سال 1919 در كتابي با عنوان «مواكب» منتشر ساخت. فصلهاي مختلف اين منظومه، در وزنهاي متنوعي سروده شده و ميتواند شاهدي براي وحدت مضمون و تعدد وزن باشد. همان اتفاقي كه سي سال بعد در عراق به طور جديتر دنبال شد.
دوم: گروه آپولو
در گير و دار فعاليت اديبان مهاجر در دو قاره آمريكا، در كشور مصر نيز اديباني براي ايجاد ادبيات نوين تلاش ميكردند. آنان هر چند شاعران درجه يكي نبودند اما با آشنايي به زبانهاي اروپايي و انديشه رمانتيكهاي انگليسي، راه تحولات ادبي بعدي را در اين نقطه باز ميكردند. از اين عده ميتوان عباسالعقاد، شكري و المازني را نام برد كه در «انجمن ديوان» گرد آمدند. و البته شاعراني مانند خليل مطران و احمد شوقي نيز در كوتاه كردن راه بيتأثير نبودند. جماعت ديوان نه با شعر خود بلكه با تأملات فكري و فرهنگي خود در شعر عرب، راه را براي پديد آمدن نسلي تازهنفس در كشور مصر گشودند. در همين جغرافيا گروه مهم ديگري به طلايهداري احمد زكي ابوشادي مجله مهم آپولو را تأسيس كردند. شاعران اين گروه كه شعر رمانتيك و فرانسه را مرجع خود قرار داده بودند، توانستند گام مهمي در ارتقاي شعر عرب بردارند. از شاعران مهم اين گروه علاوه بر ابوشادي ميتوان به نامهايي چون ابوالقاسمالشابي، الياس ابوشبكه، علي محمود طه و ... اشاره كرد. اكنون حدود هشتاد سال از عمر اين حكايت ميگذرد با اين حال يكي از سرودههايي كه در كشورهاي عربي بر سر زبان مردم است مربوط به يكي از اعضاي اين طيف يعني ابوالقاسم الشابيست. او در فرازي از شعر خود چنين سروده است:
اگر ملتي زندگي را بخواهد
سرنوشت به خواستهشان تن خواهد داد
و شب به ناچار رخت برميبندد
و غل و زنجير شكسته خواهد شد
هر كس كه شور زندگي در سر ندارد
در گرداب زندگي غرق خواهد شد
و هر كس فراز قلهها را دوست ندارد
همواره در گودالها خواهد زيست ...
سوم: شعر عراق
تحولات شعر عرب در نيمه نخست قرن بيستم، با تحول در مضمون شعر آغاز گرديد و اگر شاعراني در اين نيمه به شكستن قالب شعري نيز دست يافتهاند، بيشتر جنبه تفنن داشته و ضرورت آن به پديد آمدن تئوري نينحاميده بود. فعاليت شاعران نئوكلاسيك عراق مانند معروفالرصافي، صدقيالزهاوي، و محمد مهدي الجواهري نيز در زمينه دگرگون كردن مضمون شعر و مطرح ساختن موضوعات مبتلا به جامعه دست ميزدند. اين سه شاعر و يكي دو تن ديگر در نيمه نخست قرن بيستم با سرودههاي خود توانستند در درياي مردم خروش بيندازند.
در پايان همين نيمه با به بار نشستن تلاشهاي تني چند از شاعران عراقي نوآور مانند بدرشاكرالسياب، نازكالملائكه، عبدالوهاب البياتي و بلندالحيدري، شعر نو عرب در قالب جديد با عنوان «شعر تفعيله» (= شعر نيمايي در ايران) و با پيشنهاد خانم نازكالملائكه با عنوان شعر آزاد موسوم گرديد (كه البته اين نامگذاري بعدها تسميهاي نادرست خوانده شد زيرا شعر تفعيله از اركان كامل افاعيل بهره ميجست و فقط تعداد ركنهاي آن متفاوت بود و شعر آزاد معنا نميداد و باز گرفتار وزن بود) السياب با شعر خود و الملائكه با تئوريهايي كه براي شعر نو پيشنهاد ميكرد، خود را به عنوان آغازگر شعر نوين عرب ثبت كردند. مهمترين سرودهالسياب كه نمايندگي شعر نو را با خود دارد، سرود باران است كه در ايران پنج شش بار ترجمه شده است و ترجمه اين قلم در كتاب «و ناگهان باران» ثبت شده است. بخشي از شعر باران اين گونه است:
انگار ميشنوم
كه عراق
تندر و آذرخش ميانبارد
در دشت و كوهستان
براي لحظهاي كه مردانش
لاك و مهر از آن بردارند
و بادها از قوم ثمود
در وادي نشان نگذارند
انگار ميشنوم
كه نخلها باران مينوشند
روستاها مينالند
و مهاجران
يا پاروها و بادبانهاشان
با طوفان و رعد و برق ميجنگند
آواز ميخوانند:
باران
باران
باران
در عراق گرسنگيست
و در موسم درو
غلهها بر باد ميروند
تا كلاغها و ملخها سير شوند
و سنگهاي آسياب گندمداران را در دشت آرد ميكند
باران
باران
باران
در شب كوچ چه اشكها ريختيم
و از ملامتها ترسيديم
و گفتيم: اشكهامان به خاطر باران است
باران
باران
باران
از بچگيها تا به حال
زمستانها
دل آسمان را ابر فرا ميگيرد
و ميبارد
اما هر سال
در زمين سبز
گرسنه ميمانيم
هيچ سالي نيست
در عراق
گرسنگي نباشد ...
در حول و حوش همين سالها شاعران ديگري غير از شاعران عراقي نيز به اين راه پا گذاشتند كه قباني در سوريه، عبدالصبور در مصر، يوسفالخال در لبنان و ديگران نيز بودند. البته نزار قباني تا دو دهه بعد از آغاز قالبهاي نو در شعر عراق، هم چنان رويكرد اصلي خود را قالب ديروزي و مضمونهاي امروزي قرار داده بود تا اينكه با سرودن شعر بلند «حاشيهاي بر دفتر شكست»، شيوه خود را كاملاً تغيير داد و به شعر نو روي آورد.
چهارم: مجله شعر
از ايستگاههاي مهم شعر نو عرب، كه آثار آن تا به امروز در اين شعر ساري و جاري است، تأسيس مجله شعر است. در سال 1957 يوسفالخال، شاعر مسيحي لبناني به همراه تني چند از شاعران كه هر كدام پروژهاي براي تمرد از شعر عرب به حساب ميآمدند، در جايي به نام مجله شعر گرد آمدند.
علاوه بر يوسفالخال، آدونيس، خالده سعيد، محمدالماغوط، أنسيالحاج، شوقي ابي شقرا، و ... در اين مجله به نوشتن و سرودن پرداختند. شعر آدونيس بر پايه ميراث فرهنگي عرب و نوآوريهاي شعر اروپا استوار بود:
گفتي كه شاعري؟
از كجا ميآيي؟
چه پوست نرمي داري؟
ميشنوي جلاد؟
سر را به تو بخشيدم
اما مواظب باش
پوست را «قلفتي» ميخواهم
برايم گران و گواراست
مخملي زيباست
و فرش من خواهد شد.
گفتي كه شاعري؟!
سرودههاي الماغوط شعر سپيد مبتني بر دغدغههاي اجتماعي، سرودههاي انسيالحاج، شعر سپيد مبتني بر تأملات فكري و درونكاوي كتابهاي مقدس بود، و آثار شوقي ابي شقرا سراسر سوررئاليسم.
اين گونه سرودن تا آن موقع در شعر عرب سابقه نداشت و هر كدام از اين افراد توانستند در چشمانداز شعر عربي جايگاهي ويژه به خود اختصاص دهند. به اعتقاد صاحبنظران، شخص يوسفالخال نه با سرودهها بلكه با موتور راهاندازي و جلسات هفتگي مجله شعر و حمايتي كه از شاعران پيشرو نشان داد، نامآور شد.
شكي نيست كه مجله شعر با گشودن راه براي ترجمه شعر جهان و بكارگيري رهنمودهاي كتاب خانم سوزان برنار فرانسوي، درباره پايه و اساس شعر منشور، يكي از نقاط عطف مهمي است كه شاعران عرب را به شيوه امروزين شعر آن سامان رسانده است. اين مجله حدود ده سال عمر كرد و با خروج آدونيس به تعطيلي كشيده شد. آدونيس كه با يوسفالخال در شكل و محتواي نوآوري اختلافنظر پيدا كرده بود، براي رواج تئوريهاي خود به تأسيس مجله «مواقف» پرداخت. الخال نيز كه مدتي را براي ترويج نوشتن به زبان عاميانه محلي تبليغ ميكرد، خود نيز به بنبست رسيد و به انتشار مجله ادامه نداد. از ميان شاعران مجله شعر، پس از آدونيس، محمدالماغوط با نوشتن، شعر، مقاله، نمايشنامه و فيلمنامه بيشترين اثر را روي شاعران جوانتر داشته است. او در سرودهاي با عنوان «كولي كنسرو شده» چنين ميگويد:
بيآن كه به ساعت ديواري
موقع فريادهايم را ميدانم
در كوچهها پرسه ميزنم
با اين دست ميدهم
با آن وداع ميگويم
و به تراسهاي بلند
و به جاهايي
كه ناخنها و دندانهايم
در انقلابهاي آينده
خواهند دريد
دزدانه مينگرم
كه گرسنگي من اتفاقي نيست
و از روي دلخوشي يا شكم سيري آواره نشدهام
«هيچ سنبلي در تاريخ نيست
كه قطرهاي از لعابم بر آن نباشد» ...
پنجم: شعر مبارزه
در نيمههاي دهه شصت قرن گذشته ميلادي، مبارزه مسلحانه فلسطينيها شكل و اوج گرفت. به همراه اين مبارزه شاعراني پديدار شدند كه با ادبياتي جديد براي تحقق آرمان فلسطين شعر سرودند. اين حركت شاعران فلسطيني روي تمام صحنه شعر عرب تأثير گذاشت و موج جديدي را پديد آورد. برجستهترين شاعران مبارز فلسطيني عبارت بودند از: محمود درويش، سميحالقاسم، ابوسلمي، سالم جبران، معين بسيسو، و تني چند از شاعران ديگر. اين گونه شعري زماني اوج گرفت كه شاعران دريافتند كه مردم فلسطين خود نيز متنوعند و مانند بيماري گريبانگير شرق هويت جمعي مخدوش شدهاي دارند و غالب افراد در پي آنند كه پيروزيهاي شخصي را كسب كنند. معين بسيسو، شاعر ناكام فلسطيني كه در سن پنجاه سالگي درگذشت، در سرودهاي اين ناكامي را اين گونه بيان ميكند:
نوادگانت را لعنت كن
پدربزرگ
ريشههايت را به تمامي
بردار و كوچ كن
اين درخت زيتون
و شما
اي شاعران شكست و خيمهگاه و ليمو ...
بياييد و
تن پارههاي شعرتان را گرد آوريد
در پاي باروها بگسترانيد
براي ماه و گنجشك
دست دراز كنيد
و در بازار كوتولهها و يك چشمها
تور صيادي از يافا را بفروشيد
سنگي از عكا
و تاكستاني از كرمل را
عبدالقادر را بفروشيد
روي سنگهاي قسطل
و بگذاريد كه آن پتياره
پردههاي پنجرهاش را
از كفن من ببافد
دست مريزاد
براي فروشنده و خريداري
كه آخرين نخ پرچمت را ميفروشد
اي وطن ...
در اين مقطع از تاريخ معاصر عرب مهمترين رويداد تاريخ شعر اين منطقه پيوستن بسياري از شاعران ديگر كشورهاي عربي به شعر مبارزه فلسطين است. در واقع ميتوان شعر اين مقطع عرب را رستاخيز ادبي و انقلابي شعري در مفاهيم زندگي ادبي به شمار آورد. بسياري از شاعران مهم عرب مانند البياتي، مظفرالنواب و سعدي يوسف از عراق، عبدالمعطي حجازي، امل دنقل از مصر، الفيتوري از سودان و ... سرودههاي خود را به بيان اين رويداد اختصاص دادند. اما با گذشت سه چهار سال از اين ماجرا، جنگ سال 1967 اعراب و اسرائيل پديد آمد كه به شكست نظامي حكومتهاي عربي منجر گرديد. اين واقعه در روياهاي شاعران فلسطيني و شاعران عرب اختلالي پديد آورد و باعث سرخوردگي شد و موجي از سرودههاي تلخ را به دفتر ادبيات معاصر هديه كرد.
شاعران نااميد علاوه بر وصف شكست، نوك تيز حمله شعري خود را متوجه حاكمان عرب كردند كه در سازمان ملل هيچ تلاشي براي احقاق حقوق فلسطينيها نميكردند. سميحالقاسم خطاب به مردان شيكپوش سازمان ملل كه حق آنان را ناديده گرفتهاند چنين ميسرايد:
آقايان
كراواتهايتان در گرماي روز
و نقشههاي خيالانگيز
چه سودي دارند، امروز؟
آقايان
خزه در دلم روييد
و تمام ديوارهاي شيشه را پوشاند
ديدارها، بسيار
سخنان، غرّا
جاسوسها، تنبارهها، خيرهسران
چه سودي دارند، امروز؟
در اينجا قباني نيز زندگي شعري خود را به راه ديگري انداخت. او با سرودن «حاشيهاي بر دفتر شكست» راه مبارزه را برگزيد:
وطن غمگينم
من شاعري بودم
كه عاشقانه ميسرودم
اما به يك لحظه
از من شاعري ساختي
كه با دشنه ميسرايد ...
ششم: شعر سياسي
رفته رفته با نزديك شدن به دهه هشتاد، شعلهور شدن جنگ در لبنان، پيروزي انقلاب ايران، و رويدادهاي متنوعي كه در گوشه و كنار جهان عرب پديد آمد، شعر سياسي عربي، حدت و شدت بيشتري يافت و شاعران عرب با خروج از كشور خود و اقامت در كشورهاي عربي - با فضاي سياسي بازتر - به سرودن گونهي شعري بيسابقهاي دست يافتند. براي مثال نزار قباني، مظفرالنواب، سعدي يوسف، البياتي، احمد مطر و شاعراني كه در جنوب لبنان نشأت يافته بودند مانند محمدعلي شمسالدين، شوقي بزيع، حسنالعبدالله، جودت فخرالدين و ديگران، بعلاوه شاعران فلسطيني كه به جمع پيوسته بودند مانند احمد دحبور، عزالدين المناصره، محمدالقيسي و مريدالبرغوثي و ... در اين چارچوب قرار ميگيرند. دحبور در شعري چنين ميسرايد:
حاكمان به نام تو
كاسه گدايي دست گرفتهاند
توضيح ميخواهي؟
فقيران را
به نام تو سر ميبرند
كوچهها
به نام تو خلوت ميشوند
و گلي سرخ طلوع ميكند ...
سرودههاي سياسي شاعران عرب كه در سه دهه اخير اوج گرفته در شاعران مختلف شكلهاي متفاوتي دارد. براي مثال قباني در نكوهش حاكمان عرب به بيان صفات استبدادي و خودكامگي آنان اكتفا ميكند، اما مظفرالنواب اشارات واضحتري دارد. او درباره فاجعه تل زعتر چنين ميسرايد:
سوداگران شام
روي آتش دوزخ چه ميپزند!
طاعون نزديك است
نخست
ستارهاي آزاد سر بر ميآورد
پرتويي ويرانگر ميپراكند
و چهره جمجمهاي را
كه باد در تل زعتر به بازياش گرفته
روشن ميكند.
خاك عالم
هرگز نميتواند
چشم جمجمهاي را
كه جوياي وطن است
ببندد ...
اما شاعران ديگر به فراخور حال به بيان رفتارهاي آنان ميپردازند كه تصويري عموميتر از نظامهاي عربي و نظامهاي مشابه را به نمايش ميگذارد. مثلاً مريدالبرغوثي، شاعر فلسطيني مقيم مصر چنين ميسرايد:
در قهوهخانه
شاعري چيزي مينوشت
پيرزني گمان كرد
براي مادرش نامه مينويسد
دختري جوان گمان كرد
براي دلبرش مينويسد
كودكي گمان كرد
نقاشي ميكند
تاجري گمان كرد
معاملهاي را جوش ميدهد
جهانگردي گمان كرد
بدهيهايش را ميشمارد
و مأمور مخفي
آهسته
به طرف او گام برداشت.
هفتم: ادبيات مهاجرت و شعر تبعيد
دهه هشتاد و نود و در اين چند سالي كه از قرن نوين ميگذرد بار ديگر موج مهاجرت از كشورهاي منطقه به سوي غرب و اماكني كه در آن آسايش براي جان و مفري براي بيان يافت ميشود، از سر گرفته شده است. اكنون دهها شاعر عرب در گوشه و كنار دنيا به نوشتن و سرودن مشغولند. سرودههاي آنان نيز اكنون راه آساني براي ورود به وطن يافته است. چرا كه به عنوان مثال زماني كه قباني عليه حكومتهاي عربي و از جمله مصر براي كوتاهي در حق فلسطينيها شعر ميسرود، مطبوعاتي كه شعر او را چاپ ميكردند حق ورود به برخي كشورها را نداشتند و مردم از خواندن شعر او محروم ميشدند. يا سرودههاي مظفرالنواب به صورت كاست قاچاق ميشد. اكنون اما با حضور اينترنت، ديگر نميتوان جلوي موج سرودهاي اعتراضآميز را گرفت.
با تمام اين احوال، از ياد نميبريم كه اصولاً شعر آن گونه كه در سابق به عنوان رسانهاي درجه يك به شمار ميآمد، ديگر در چنين جايگاهي نيست و با هجوم رسانههاي گوناگون، از فراگير بودن آن كاسته شده است. ولي اين سخن به معناي كم شدن ارزش شعر در نزد علاقهمندان نيست چرا كه اكنون هزاران شاعر ظهور كردهاند و اگر ستارهاي خاموش شود آسمان شعر همچنان ستارهباران است. شعر امروز عرب از اين گونه است و اكنون كشورهايي كه تا به حال به نام شعر آوازهاي نداشتند، دهها و صدها شاعر را به منصه ظهور رساندهاند.
موسي بيدج