اشاره:
«ادبيات ديني» يا «ادبيات مذهبي»، پيشينهاي به قدمت تمدن و فرهنگ بشري دارد. هرچند بنياد و زيرساخت اين گونة ادبي به مفهومي كه امروزه به ذهن متبادر ميگردد، در گذر زمان و به تدريج قوام يافته است. در ايران نيز قدمت ادبيات ديني، به زمانهاي بسيار كهن ميرسد.
ادبيات مذهبي، عليرغم اينكه در مجموعْ بسيار پُربار بوده، در گذر زمان و با روي كار آمدن هر حكومت، دچار فراز و نشيبهاي بسيار شده است. در عين حال كه اين ادبيات، پس از ورود اسلام، آنچنان كه ساير گونههاي ادبي دچار انحراف شدند، به بيراهه نرفت.
گمان ميرود ادبيات مذهبي بايد به گونهاي تدوين و خلق گردد كه جهانشمول باشد. به عبارت ديگر، به اقتضاي يك دورة خاص، توليد نشده باشد. اين ادبيات، بايد پاسخگوي بسياري از نيازهاي مردمْ در جوامع گوناگون باشد. از اين رو، توقع ميرود كه نويسندگان بسيار زبردست و توانمند، كه هم بر تكنيك و هم مضمون احاطه داشته باشند، به اين وادي گام نهند.
تحليلگران اين عرصه، بر اين باورند كه ادبيات مذهبي، نبايد در انزوا و تنهايي شكل گيرد و برخاسته از ايدئولوژي و انديشة انتزاعي باشد. اين ژانر خاص، همچنين، بايد با پشتوانة آراء و انديشههاي ديني، بدون كوچكترين تحريف غير كارشناسانه، خلق گردد.
بايد پذيرفت كه در اين ميان، ادبيات داستاني، ژرفترين و پيچيدهترين شكل و قالب بيان مضامين الهي و مذهبي است؛ و هيچيك از ژانرهاي ادبي، چون شعر، قطعة ادبي و مقاله، توان طرح مسائل ديني و الهي را از زواياي گوناگون ندارند. آنچنان كه در قرآن كريم، بسياري از مسائل و تعاليم و رهنمودهاي الهي، با زبان داستاني و در اين قالب، مطرح گشته است. اينْ در حالي است كه امروزه، بسياري از متخصصين علوم انساني دريافتهاند كه با زبان داستان، بهتر ميتوانند آراء و انديشههاي تخصصي خود را، به خواننده تفهيم كنند؛ و باعث ماندگاري ديدگاهها در ذهن مخاطبان خود باشند. دي اچ لارنس ميگويد: «هرگز به هنرمند اعتماد نكن؛ اما به داستان، اعتماد كن.»
بايد به اين مسئله توجه داشت كه در كتب الهي همچون قرآن كريم، مباحث مختلفي چون تاريخ، مسائل متفاوت زندگي، نوع و بينش انسان در تقابل با جهان هستي، روانشناسي، سياست، اعتقاد... مطرح است. از اين رو، ادبياتي كه قرار است نمايشگر چنين گسترهاي باشد، بايد بسيار منعطف باشد؛ و ميتواند قلمرو وسيعي را تحت نظارت خود داشته باشد.
بر هيچ كس پوشيده نيست كه ادبيات ديني، خاصه داستان آن، تا چه ميزان در آگاه كردن مخاطبْ نقش سرنوشتسازي ايفاء ميكند.
خالق داستان ديني، بايد جدا از در نظر گرفتن مضامين جذاب، به مسائل مهمي چون زيباشناسي، فضاسازي، و حالت تعليق، توجه داشته باشد. اينْ در حالي است كه بسياري از نظريهپردازان غربي، حضور عنصر زيبايي در اثر را، منوط به حضور اخلاق و معنويت ميدانند؛ و بر اين اصل پافشاري دارند كه هر كجا اخلاق و معنويت وجود داشته باشد، زيبايي هم وجود دارد.
متأسفانه در غرب پس از ظهور مدرنيسم و ساير نحلههاي همسو با آن، در اين زمينه، ديدگاهي كاملاً متفاوت با آراء گذشتگان مطرح گشت. پيروان اين جريانها معتقدند كه دوري از اخلاق و معنويت در اثر، زيبايي را به وجود ميآورد. اين افراد پيروي از هوا و هوس و دنياي مادي و زودگذر را ترجيح ميدهند، و طرح مسائلي از اين دست در وادي ادبيات را همسو با جنبههاي زيباشناختي ميدانند.
جدا از اين، ادبيات استعمار نو، به خوبي به نقش سرنوشتساز ادبياتْ در طرح آراء و انديشههاي الهي اشراف دارد؛ و ميداند كه از اين طريق، تا چه ميزان ميتوان ديدگاههاي الهي را مطرح و در جهان گسترش داد. آنها به خوبي ميدانند: گسترش چنين آرائي، تا چه ميزان ميتواند سد راه آنها باشد. از اين رو، در كشورهاي گوناگون به شيوههاي مختلف رو آوردند، تا ميان ادبيات و دين، فاصله ايجاد كنند. در اين رهگذر، جريانهاي شبه روشنفكري در كشورهاي گوناگون دست به كار شدهاند، تا با ارائة ادله بياساس و بعضاً ضعيف، ميان ادبيات و دين، فاصله ايجاد كنند.
در ايران نيز، در طي ساليان گذشته، بسياري از شبه روشنفكران غربزده، وقتي پشت تريبون قرار گرفتند، با صراحتْ بر لزوم جداسازي اين دو وادي، تأكيد ورزيدند. اين افرادْ چنين استدلال ميكردند كه دنياي ادبيات، به تخيل و وهم نزديك است. از اين رو، نميتواند بازگوكنندة مضامين الهي و تاريخ اسلام باشد. آنها ميگويند كه به طور كلي، ادبيات و دين، هيچ سنخيتي با يكديگر ندارند و نبايد در هم خلط شوند. از سويي ديگر، عدهاي افراطي نيز در اين خصوص صحبت كردهاند، و ميگويند: ادبيات و مذهب، هر دو، جادو هستند؛ و انسان را به حالت خلسه و وهم ميكشانند.
اين درست كه ادبيات، گاه به دنياي تخيل وارد ميشود؛ اما تخيلي كه در آنْ مطرح ميشود باز هم عين حقيقت است و از دنياي واقعيتها نشأت گرفته است. ادبيات ديني هيچگاه خود را اسير مكاتب ادبي استعماري چون رئاليسم جادويي، مدرنيسم و پست مدرنيسم نكرده است و هيچگاه مخاطبان خود را به لامكانها و لازمانها سوق نداده است. در عين حال كه ادبيات همواره همنشين رئاليسم بوده و همواره عنصر حقيقت مانندي و دلالتگري و مستندسازي در اين گستره عظيم ميدان داري كردهاند. آنچنان كه در قرآن كريم نيز داستانهاي يعقوب، يونس، يوسف، لوط و... چونان ساير داستانهاي ديني معاصر مطرح گشتهاند. ادبيات هر گاه مخلصانه به دين نزديك شده خود مراقب همه مسائل بوده و هيچگونه نظر شخصي و انفرادي را با مضامين الهي تلفيق نكرده است.
برخي از صاحبنظران غربي ادبيات ديني را يكي از فريبندهترين مضامين در تاريخ انديشه بشري ميدانند. اين افراد طرح برخي مباحث متافيزيكي و ماوراءالطبيعه را باعث جذابيت و فريبندگي آثار ادبي ميدانند و معتقدند خاقان اينگونه آثار بايد بيشتر در پي طرح مباحث فراحسي باشند.
و اما درباره تعريف ادبيات ديني بايد اذعان داشت كه تعريف مشخصي از ادبيات ديني تا كنون ارائه نشده است. آنچنان كه متخصصين نتوانستند متفقالقول تعريفي درباره داستان و انواع آن ارائه دهند. با اين حال، ادبيات ديني به آثار مكتوبي اطلاق ميگردد كه بيانگر ديدگاه و آراء، و منعكسكننده مضامين كتب الهي و تاريخ پيامبران باشند. بر اين اساس، برخي معتقدند: بهتر است به جاي اينكه در پي آن باشيم كه تعريفي براي ادبيات ديني ارائه دهيم، بايد در پي آن باشيم كه كيفيت و ويژگيهاي منحصربه فرد آن را مشخص و ارزيابي كنيم.
هر فردي كه با فرايند شكلگيري و قوام يافتن ادبيات ديني آشنايي دارد، به خوبي ميداند كه هر اثر ادبي، بر اساس يك سلسله اصول و قواعد و راهكارهاي معين و حسابشده به وجود ميآيد. در اين ارتباط، هر متخصص علوم انساني بر آن است تا از منظر و ديدگاه خاص خودْ به اين وادي وارد شود يا از آن سود جويد. فيلسوف بر آن است تا ادبيات ديني را با مضامين فلسفي و فراحسي مرتبط سازد. سياسيون، به كاركرد مضامين حكومتي و ايدئولوژيكي آن توجه دارند. جامعهشناس به مضامين مطرح در ارتباط با جامعه و زندگي مردم ميانيدش. و روانشناس، به بازتاب انديشة الهي در درون انسان مينگرد.
بايد به اين مسئله توجه داشت كه هر يك از اين برداشتها، ميتواند تكميلكننده ديگري باشد؛ و رابطة چندسويه و مستحكمي ميان آنها برقرار سازد. چرا كه در كلام الهي، وحدت و يكپارچگي غير قابل انكاري وجود دارد. با اين حال برخي معتقدند كه نميتوان از همگان توقع داشت كه بر اساس يك چارچوب از پيش تعيينشده، از اين خوان گسترده برداشت كنند. چرا كه، به هر حال، مضامين ديني با ادبيات تلفيق شده است.
دربارة نوع برداشت مخاطب از اثر، برخي مكاتب ادبي، همچون مدرنيسم، با ارائه ايدههاي انحرافي خود، اخلال ايجاد كردهاند. امروزه، بر اساس آراء اين گونه جريانها، برخي كيفيتهاي گذشته،چون زيباشناسي، مضامين معنوي، محاكات... مورد بيتوجهي عدهاي قرار گرفتهاند. اما اين مسئله، باعث نميشود كه حقيقت كتمان گردد و به دست فراموشي سپرده شود. اين جريانها، چنين وانمود ميكنند كه ادبيات ديني، اجازه نميدهد تا خواننده از اثر لذت ببرد؛ و صرفاً او را با برخي مباحث خشك و كسلكننده آشنا ميسازد. در صورتي كه ادبيات ديني، اگر حسابشده خلق شده باشد، ميتواند هم به وظيفة اصلي خود بپردازد، و هم كاري كند كه خواننده، از مطالعة اثر، لذت ببرد. براي دست يازيدن به اين خواسته، راحتترين شيوه، تلفيق مضامين ديني با رويدادهاي اجتماعي، تاريخي، سياسي و روانشناسي است.
نويسندة آثاري از اين دست، نبايد تنها به طرح آراء مذهبي بينديشد؛ و چون كتب تخصصي منعكسكننده اين گونه مباحث باشد. او بايد تا آنجا كه در توان دارد،در وادي داستان، به طور مثالْ به جنبهها و عناصر داستاني چون زاويه ديد، كشمكش، حالت تعليق، ... توجه داشته باشد. در واقع، ادبيات ديني ميتواند مانند يك نهاد ارگانيك عمل كند و مقولات مختلف فرهنگي، سنن، باورهاي مردم، روابط اجتماعي، ... را در كنار مضامين ديني مطرح سازد. در اين راستا، ادبيات بايد وظيفه اصلي خود بداند تا شأن و منزلت دين را رعايت كند و حريم و حرمتها را حفظ كند.
پيروي از انديشة ديني و الهي، سبب ميشود كه به بيرون رفتن از متن دينْ براي باز جستن و كشف حقيقت، نياز نباشد. با اين اوصاف، بسياري از نظريهپردازان بر اين باورند كه يك اثر ادبي ديني، بايد افزون بر طرح مسائل مطروحه، از كيفيتهاي حسي و عاطفي برخوردار بوده، و تنها در قيد طرح مسائل خاص، نباشد.
در اين ارتباط، ميان برخي صاحبنظران، اختلاف نظر وجود دارد: عدهاي در اين راستا تنها به جنبة آموزشي اثر كار دارند، و عدهاي معتقدند كه نبايد تنها به جنبههاي آموزشي توجه داشت. آنها ميگويند رسالت ادبيات ديني، تنها طرح انديشههاي الهي صرف نيست. بلكه بايد از ترفندهاي مختلف سود جست تا مباحث مطروحه، در نظر عموم جذاب و خواندني باشد.
در همين مورد، گروه اول معتقدند: به هيچ عنوان نبايد عنصر تخيل به اين ميدان وارد شود؛ مخصوصاً در آثار داستانياي كه دربارة زندگي پيامبران و ائمه معصومين نوشته ميشوند. در صورتي كه گروه دوم معتقد است تا حدودي كه به محكمات ديني و تاريخي لطمه وارد نشود، براي پر كردن خلأها و فضاهاي خالي ميتوان گهگاه تخيل را به اين وادي راه داد.
جدا از اين دو گروه، گروه ديگري هم وجود دارند كه معتقدند طرح داستانگونة زندگي ائمه به طور كلي اشتباه است؛ و اين عمل را توهين به مقدسات الهي ميدانند.
در گونهبندي ادبيات ديني نيز، ميان صاحبنظران اختلاف نظر وجود دارد. برخي محدودة ادبيات ديني را بسيار كوچك ميدانند؛ و معتقدند صرف بيان انديشههاي الهي و زندگي ائمه، در اين وادي قرار ميگيرد. برخي، گسترة بسيار وسيعي را در گونه ادبيات ديني قرار ميدهند. همچون نشان دادن جايگاه انسان در نظام هستي، ارتباط ميان انسان و طبيعت، راز خلقت، رويدادهاي فراحسي، مبارزه با ظلم به اتكاي دين و اخلاق، معنويت...
در واقع، ادبيات ديني نماياندن تجليات حق تعالي و رويدادهاي غيبي در رويدادهاي زميني و گاه خيالي است كه در جستن قرب به حق حاصل ميگردد. هر چه پديد آورندة اينگونه آثار تقربش به حق بيشتر باشد، اثرش والاتر و ارزشمندتر خواهد بود.
در مقابل ادبيات ديني، معمولاًادبيات دنيوي، امور نفساني، هوا و هوس، شيءوارگي، لذتجويي و پندارهاي جسماني و اوهام قرار ميگيرد. در غرب، روحانيونْ فعاليت چشمگيري در جهت ايجاد پيوند ميان مخاطبان و ادبيات ديني انجام دادهاند. آنها در كنار نويسندگان و هنرمندان قرار گرفته، سعي كردهاند با ياري آنها، ادبيات ديني پايداري را توليد و تبليغ كنند. تا به امروز، در جهان اسلام و حتي در ايران، متفكران اسلامي، آنچنان كه در غرب مرسوم است، در كنار هنرمندان و نويسندگان قرار نگرفتهاند؛ و بيشتر، عارفان و فلاسفه به دنياي ادبيات نزديك شدهاند.
به تازگي خبر ميرسد كه عدهاي از طلاب جوان حوزههاي علميه، اقدام به خلق داستان كوتاه كردهاند؛ كه بايد آن را به فال نيك گرفت. ره هر حال، هر چه زودتر، روحانيون ما، براي خلق آثار ادبي ديني، بايد در كنار نويسندگان قرار گيرند، و در اين باره، راهنماييهاي لازم را به آنان بكنند. آنها بايد به خاطر بياورند كه پيامبر اكرم و ائمه طاهرين، همواره از ادبيات و هنر اسلامي حمايت كرده، و نويسندگان و شاعران را مورد حمايت و تشويق خود قرار دادهاند. فقط بايد مراقب باشند كه حمايتها باعث نشود تا آثاري كليشهاي و شعارگونه، در اين راستا توليد شود.
بزرگان دين، همواره به خالقان آثار ادبي توصيه كردهاند كه در آثارشان، به طرح مسائلي چون پرهيز از تجملات و زينتهاي دنيوي و... بپردازند.
برخي معتقدند كه عدم حضور فعال و چشمگير روحانيت در اين عرصه، باعث شده است كه وجه غير ديني آثار داستاني، افزايش يابد.
البته، همخواني و يكسويگي ادبيات اصيل و دين، ناخواسته، انسان را به سوي تعالي و كمال هدايت ميكند. تنها بايد نويسندگان را به كار تشويق كرد.
در اين ادبيات، جدا از مسائل مطرحشده، رسم جوانمردي و فتوت نيز نمودي چشمگير دارد. از اين رو، گاه ديده شده كه، پهلواني و جوانمردي كه پيشينه تاريخي و اجتماعي دارد، در ايران، به وادي ادبيات ديني وارد شده است.
در بسياري از آثار ادبي ديني، عشق به خداوند، رعايت احكام شريعت، حرمت، دوستي، پيروي از استاد، ... مورد تأكيد قرار گرفته است. در اين ادبيات، همچنين ميتوان رد پاي فرهنگ، تمدن و باورهاي مردم را پيدا كرد. مفاهيم يادشده در فرهنگ ما، با آنچه در ميان ساير ملل مطرح است، متفاوت است.
اصولاً مباني ادبيات هر قوم، به اصول زيباشناسي و نگرش ادبي آن قوم بستگي دارد؛ كه در فرهنگ همان قوم ريشه دارد. در اين ارتباط، تقليد كوركورانه از فرهنگ غربْ بدون گزينش اصولي، جز بيفرهنگي، رسوايي و دوري از معنويت، چيزي به ارمغان نميآورد.
ادبيات ديني، اين توانايي را دارد تا به سرعت در جهان گسترده شود، و به همه جا راه يابد و تأثيرگذار باشد. ادبيات ديني، همچنين، ميتواند وحدتبخش باشد، و مسلمانان جهان را، همصدا و يكدل كند. اين، درست همان جنبه از ادبيات ديني است كه استعمارگران از آن ميهراسند.
در پايان، اشاره به اين نكته ضروري است كه در ميان متون اسلامي، همواره رمز و تمثيل وجود داشته است. از اين رو، توقع ميرود كه ادبيات ديني، آميخته با رمز، كنايه و تمثيل باشد.
در بينش اسلامي، طبيعت خود مهد رمز و راز بسياري است. از اين رو، در آثار ديني، بايد طبيعت، حضوري چشمگير داشته باشد؛ و نبايد آثاري از اين دست را، تنها در فضاهاي خالي و خلوت مطرح ساخت.
پي بردن به ذات اشياء و ايجاد اتصال منطقي ميان عناصر طبيعت، و طرح وحدت در نظام هستي، خودْ مقولهاي از هزاران مقولة ادبيات ديني است، كه جا دارد به آن،به درستي پرداخته شود.
نكتة ديگر قابل تعمق اينكه، در ادبيات غير ديني، رويدادها و ساير علوم مختلف، گاه به دور از انسان مطرح و قابل بحث است. در صورتي كه در ادبيات ديني، انسان و تمامي رويدادها و اشياء و حوادث پيرامونش، با يكديگر ارتباط پايداري دارند. به گونهاي كه در ادبيات ديني، در مسير شناخت رويدادها، انسان ميتواند خود را بهتر بشناسد.